اخبارکشف

باسلام تشکر ازاینکه به وبلاگ کشف سر می زنید .

آدرس کشف :بلوارتوس-میدان شهید فهمیده-انتهای توس

۳۳ روستای کشف (شهرک پردیس)

 (فاصله از میدان شهید فهمیده تا کشف ۲۲۰۰متر)

+ نوشته شده در  89/10/20ساعت 19:8  توسط عليرضا عظيمي  | 

انتصاب جناب آقای حیدر خوش نیت را به سمت ریاست محترم اداره آموزش وپرورش تبادکان تبریک  عرض می نماییم .از خداوند متعال آرزوی توفیق روز افزون برایشان داریم .

اهالی

+ نوشته شده در  92/12/25ساعت 15:44  توسط عليرضا عظيمي  | 

+ نوشته شده در  92/12/23ساعت 12:33  توسط عليرضا عظيمي  | 


در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید.
همه اینکارو انحام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد.
اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف 5 دقیقه پیدا کند.

همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال بادکنک خود گشتند ولی هیچکس نتوانست بادکنک خود را پیدا کند.
دوباره اعلام شد که این بار هر کس بادکنکی که برمیدارد به صاحبش دهد.
طولی نکشید که همه بادکنک خود را یافتند.

دوباره بلندگو به صدا درآمد که این کار دقیقاً زندگی ماست.
وقتی تنها به دنبال شادی خودمان هستیم به شادی نخواهیم رسید
در حالی که شادی ما در شادی دیگران است، شما شادی را به دیگران هدیه دهید و شاهد آمدن شادی به سمت خود باشید.

+ نوشته شده در  92/12/21ساعت 20:50  توسط عليرضا عظيمي  | 


ی در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان می بیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود و با سگ درگیر میشود .
سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت انها می اید و میگوید :<تو یک قهرمانی>فردا در روزنامه ها می نویسند : یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد
اما ان مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم
پس روزنامه های صبح می نویسند: امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .
ان مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم
از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی
<من ایرانی هستم >فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند : یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت !

+ نوشته شده در  92/12/21ساعت 20:48  توسط عليرضا عظيمي  | 


 

 

دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه

دلتو بتکون، از حرفا ،بُغضا،آدما...

دلتو بتکون از هرچی که تو این یک سال،یادش دلتو به درد آورد

از خاطره هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود

از نفهمیدنِ اونایی که همیشه فهمیدیشون

دلتو بتکون از کوتاهی های خودت

دلتو بتکون...یه نفسِ عمیق بکش

سلام بده به بهار...

به اتفاقای خوب...

+ نوشته شده در  92/12/21ساعت 20:47  توسط عليرضا عظيمي  | 


   

 

+ نوشته شده در  92/12/21ساعت 20:46  توسط عليرضا عظيمي  | 


ســال نـــــو مبـــارک

آرام آرام از راه میرسد و خودش را کنار میکشد

گذشته بی انتهای بشریت...

با چهره ای جذاب و دلربا می آید

نگاه همه به سوی اوست و همه غافلند از اینکه آنکه می آید همان عمرشان است که میرود

 چه زود گذشت یک سال پر از حادثه و اتفاق

فرقی نمیکند تلخ باشد یا شیرین،مهم رفتن است و قدم برداشتن

میخواهم مانند سال قبل تغییر کنم

یا مقلب القلوب والابصار

ای خدای دگرگون کننده دل‏ها و دیده ها

یا مدبر اللیل والنهار

ای تدبیر کننده روز و شب

یا محول الحول والاحوال

ای دگرگون کننده حالی به حال دیگر

حول حالنا الی احسن الحال

حال ما را به بهترین حال دگرگون کن

شکفتن بهار که سر آغاز فصل زيبايي هاست،نمود قدرت يگانه ايست که هستي مي بخشد و جلوه مينمايد ،باشد که شروع بهار دلهايمان آکنده از عطر محبت و دوستي شود

فرا رسيدن بهار طبيعت را به همه پرچم داران علم و دانش از صميم قلب تبريک و تهنيت عرض مي نمايم

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا ارزو مندم 

+ نوشته شده در  92/12/21ساعت 20:44  توسط عليرضا عظيمي  | 



می تونید لذت ببرید

بیشترین مشکلات را می توان با اندیشیدن حل کرد

+ نوشته شده در  92/09/29ساعت 9:25  توسط عليرضا عظيمي  | 


1x1.trans وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش<img alt="what are the best moments in life at chapyn charlie وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش" src="http://img.asemoni.com/what-are-the-best-moments-in-life-at-chapyn-charlie.jpg" width="480" height="586" title="وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش" />

 

چارلی چاپلین بازیگری کمدی بریتانیا و فردی بسیار مشهور در تاریخ هالیوود در دوران فیلم سیاه و سفید بود

 او در 16 آوریل 1889 چشم به جهان گشود و در غروب 25 دسامبر 1977 با دنیا وداع نمود.

او در نامه ای تاریخی حرف هایی بسیاری را برای فرزندش “جرالدین”  نوشت که در بخش زیر آنها را با هم میخوانیم:

 

 

جرالد دخترم

از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمیشود. اما تو كجائی ؟

در پاریس روی صحنه تئاتر پرشكوه شانزه لیزه…

این را میدانم و چنان است كه گوئی در این سكوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را میشنوم.

شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشكوه ، نقش آن دختر زیبای حاكمی است كه اسیر خان تاتار شده است.

 

  

جرالد

در نقش ، ستاره باش ، بدرخش ، اما اگر فریاد تحسین آمیز 

تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی كه برایت فرستاده اند تو را فرصت هشیاری داد.

امروز نوبت توست كه صدای كف زدنهای تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد.

به آسمانها برو ولی گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا كن ،

زندگی آنان كه با شكم گرسنه در حالیكه پاهایشان از بینوائی میلرزد و هنرنمائی میكند.

من خودم یكی از ایشان بودم. تو مرا درست نمیشناسی.

در آن شبهای بسی دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم ،

آن هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقك گرسنه ای كه در پست ترین صحنه های لندن آواز میخواند و صدقه میگیرد.

این داستان من است.

من طعم گرسنگی را چشیده ام ،

من درد نابسامانی را كشیده ام و از اینها بالاتر ،

رنج حقارت آن دلقك دوره گرد كه اقیانوسی از غرور در دلش موج میزند

اما سكه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمیكند را نیز احساس كرده ام.

با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آنكه بمیرند نباید حرفی زد.

داستان من بكار نمی آید، از تو حرف بزنم . بدنبال نام تو ، نام من است ، چاپلین.

 

  

جرالد دخترم

دنیائی كه تو در آن زندگی میكنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است.

نیمه شب آن هنگام كه از سالن پر شكوه تئاتر بیرون می آئی ،

آن ستایشگران ثروتمند را فراموش كن

ولی حال آن راننده تاكسی را كه تو را به منزل میرساند بپرس.

حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت ، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار.

به وكیل خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد.

اما برای خرجهای دیگرت ، باید یرای آن صورت حساب بفرستی

 

  

دخترم

گاه و بیگاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد ، مردم را نگاه كن ، 

زنان بیوه و كودكان یتیم را بشناس و دست كم روزی یكبار بگو:

«من هم از آنها هستم» تو واقعاً یكی از آنها هستی و نه بیشتر…

هنر قبل از آنكه دو بال دور پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را میشكند.

وقتی به مرحله ای رسیدی كه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی ،

همان لحظه تئاتر را ترک كن و با تاكسی خود را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب میشناسم.

آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید كه قرنها پیش ، زیباتر ، چالاكتر و مغرورتر از تو هنرنمائی میكنند.

اما در آنجا از نور خیره كننده نور افكنهای تئاتر شانزه لیزه خبری نیست.

نور افكن كولیها تنها نور ماه است.

نگاه كن آیا بهتر از تو هنرنمائی نمیكنند ؟

اعتراف كن دخترم

همیشه كسی هست كه بهتر از تو هنرنمائی كند

و این را بدان كه هرگز در خانواده چارلی چاپلین كسی آنقدر گستاخ نبوده است

كه یك كالسكه ران یا یك گدای كنار رود سن یا كولی هنرمند حومه پاریس را ناسزائی بگوید.

 

 

دخترم

چكی سفید برایت فرستاده ام كه هر چه دلت میخواهد بگیری و خرج كنی

ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج كنی با خود بگو سومین فرانك از آن من نیست

این مال یك فقیر گمنام باشد كه امشب به یك فرانك احتیاج دارد.

جستجو لازم نیست ، این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت.

اگر از پول و سكه برای تو حرف میزنم برای آن است كه از نیروی فریب و افسون این فرزند شیطان خوب آگاهم.

من زمانی دراز در سیرك زیسته ام و همیشه و هر لحظه برای بندبازانی كه بر روی ریسمانی بس نازك و لرزنده راه میرفتند نگران بوده ام

اما دخترم این حقیقت را بگویم

كه مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان ریسمان ناستوار ، سقوط میكنند.

 

  

جرالد دخترم

پدرت با تو حرف میزند. شاید شبی درخشش گرانبها ترین الماس این جهان تو را بفریبد.

آن شب است كه این الماس همان ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.

روزی كه چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار ترا بفریبد،

آن روز است كه بندباز ناشی خواهی بود زیرا بندبازان ناشی همیشه سقوط خواهند كرد.

از این رو دل به زر و زیور مبند.

بزرگترین الماس جهان آفتاب است كه خوشبختانه بر گردن همه میدرخشد.

اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یكدل باش

و براستی او را دوست بدار و معنی این را وظیفه خود در قبال این موضوع بدان.

به مادرت گفته ام كه در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد.

او بهتر از من معنی عشق را میداند.

او برای تعریف عشق كه معنی آن یكدلی است ، شایسته تر از من است.

 

  

دخترم

هیچكس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمیتوان یافت

كه شایسته آن باشد كه دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان كند.

برهنگی بیماری عصر ماست.

به گمان من ، تن تو باید مال كسی باشد كه روحش را برای تو عریان كرده است.

 

  

جرالد

برای تو حرف بسیار دارم ولی به موقع دیگر میگذارم و با این آخرین پیام ،

نامه را پایان می بخشم.

« انسان باش ، پاكدل و یكدل ، زیرا گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر مردن ،

هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.»

 



- منبع: وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش | آسمونی http://www.asemoni.com/culture/celebrities-speeches/charlie-chaplin-letter-to-his-daughter-geraldine#ixzz2nn97fwgn


برچسب‌ها: چارلی چاپلین
+ نوشته شده در  92/09/26ساعت 19:1  توسط عليرضا عظيمي  | 

<img class="aligncenter size-full wp-image-21957" title="beautiful-words-of-the-late-hossein-panahi" alt="beautiful words of the late hossein panahi سخنان زیبای مرحوم حسین پناهی" src="http://www.asemoni.com/img/beautiful-words-of-the-late-hossein-panahi.jpg" width="350" height="307" />

 

از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است 
آنها که لب گشودند ، خورده شدند 
آنها که لال مانده اند ، می شکنند 
دندانساز راست می گفت 
پسته لال ، سکوت دندان شکن است 

 

 

مي داني … !؟ به رويت نياوردم … !

 از همان زماني كه جاي ” تو ” به ” من ” گفتي : ” شما “

فهميدم

پاي ” او ” در ميان است …

 

  

اجازه … ! اشک سه حرف ندارد … ، اشک خیلی حرف دارد!!!

 

 

بهزیستی نوشته بود : 
شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد 
شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد 
پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم 
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم ریاضی عزیزم 
که همیشه میگفت : گوساله ، بتمرگ !!!!؟؟؟؟ 

 

با اجازه محیط زیست در دریا دکل می کاریم 
ماهی ها به جهنم ! کندوها پر از قیر شده اند 
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته اند ، چه سعادتی ! 
داریوش به پارس می نازید ، ما به پارس جنوبی ! 

 

 

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .

 عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود …

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود…!

 

 

 این روزها به جای” شرافت” از انسان ها

 فقط” شر” و ” آفت” می بینی !

 

 

  راســــــتی،

دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…!

“حــــال مـــن خـــــــوب اســت” … خــــــوبِ خــــوب

 

   

می‌دونی”بهشت” کجاست ؟

یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !

بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری…

 

 

رخش ، گاری کشی میکند 
رستم ، کنار پیاده رو سیگار میفروشد 
سهراب ته جوب به خود میپیچد
مردان خیابانی برای تهمینه بوق میزنند
ابولقاسم ، برای شبکه سه سریال جنگی می سازد
وای……………….
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند !! 

 

  

 وقتی کسی اندازت نیست

 دست بـه اندازه ی خودت نزن…

 

 

این روزها “بــی” در دنیای من غوغا میکند!

بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،

بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا

بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام

،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح

، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان

بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو……

 

 

ماندن به پای کسی که دوستش داری

 قشنگ ترین اسارت زندگی است !

 

  

می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما

 بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند …

 

   

می دانی

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند !!!

 

 

  مگه اشك چقدر وزن داره…؟

که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شيم…

 

  

 من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم …

 یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم

 ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه …

و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!

 

 

 صفر را بستند 

تا ما به بیرون زنگ نزنیم 

از شما چه پنهان 

ما از درون زنگ زدیم 

این جهانی که همش مضحکه و تکراره 

تکه تکه شدن دل چه تماشا داره

 

” حسین پناهی “



- منبع: سخنان زیبای مرحوم حسین پناهی | آسمونی http://www.asemoni.com/culture/celebrities-speeches/beautiful-words-of-the-late-hossein-panahi#ixzz2nn8LEc6o

+ نوشته شده در  92/09/26ساعت 18:58  توسط عليرضا عظيمي  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  92/09/13ساعت 16:35  توسط عليرضا عظيمي  | 


ضامن آهو

+ نوشته شده در  92/09/13ساعت 16:13  توسط عليرضا عظيمي  | 


برای  دیدن کارهای دهیاری کشف اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  92/09/12ساعت 9:34  توسط عليرضا عظيمي  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  92/09/11ساعت 21:11  توسط عليرضا عظيمي  | 

فیش حقوقی

+ نوشته شده در  92/09/11ساعت 20:59  توسط عليرضا عظيمي  | 

مانور زلزله

+ نوشته شده در  92/09/11ساعت 20:55  توسط عليرضا عظيمي  | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:8.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:107%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

http://www.moshaver129.ir/tabid/133/Default.aspx

+ نوشته شده در  92/09/11ساعت 20:40  توسط عليرضا عظيمي  | 

امسال باهمت عزیزان دل پیر غلامان حسین بن علی (ع)

حاج اقا سالار -مهدی شکیل -جواد آقای پریزاد ومداح جلیل القدر حاج علی آقا مرادی مراسم دهه اول در مسجد چهارده معصوم روستای کشف برگزار گردید .امید انکه پذیرفته گردد نزد پروردگار

به زودی فیلم وتصاویری از مراسم عزاداری خواهیم گذاشت منتظرمان باشید

+ نوشته شده در  92/08/24ساعت 11:26  توسط عليرضا عظيمي  | 

عید سعید فطر بر همه مسلملن جهان مبارکباد

+ نوشته شده در  92/05/19ساعت 11:27  توسط عليرضا عظيمي  | 

سلام علیکم

با سپاس بیکران خداوند متعال وتشکر از شما اهالی محترم کشف که این حقیر را قابل دانستید وبا همت وانتخاب شما عزیزان رای اول شورای اسلامی کشف به نام اینجانب رقم خورد.ازشما می خواهم که دعافرمایید که خداوند مرا وجمع دوستان مارا در شورای اسلامی یاری فرماید تا بتوانیم خدمتی ارائه نماییم تا شرمنده مردم خوب وقدر دان این سرزمین خدایی نگردیم

+ نوشته شده در  92/05/05ساعت 22:13  توسط عليرضا عظيمي  | 

میلاد مسعود بهترین بهانه آفرینش ،خیر البشر ،محمد مصطفی وفرزند عزیزش صادق آل محمد بر تمامی مسلمانان جهان مبارکباد.

یک در خواست  ،از کلیه عزیزانی که به وبلاگ کشف روستای مشهدی سر می زنند .

چگونه می توانیم محیط زندگی زیبا ،تمیز وبا امکانات رفاهی آموزشی وبهداشتی ،تفریحی داشته باشیم .

لطفا ایمیل بگذارید .

+ نوشته شده در  91/11/11ساعت 4:23  توسط عليرضا عظيمي  | 

بایاری خداوند متعال وپیگیری های جدی همه نهادها،دهیاری ،شورای محترم  ومردم کشف خط اتوبوس رانی از کشف به میدان فردوسی راه اندازی شد.

امید وارم با استقبا ل هر چه بیشتر عزیزان کشفی ازاین وسیله حمل ونقل عمومی زمینه ارتقا واضافه کردن خطوط بیشتر باشیم.

 

+ نوشته شده در  91/08/07ساعت 17:11  توسط عليرضا عظيمي  | 

با اتکا به خداوند بخشنده مهربان در آینده ای نزدیک کلنگ احداث مسجد امیرالمومنین به زمین زده خواهد شد .

کشف بنفشه ۴

امام جماعت:حجت الاسلام مومن

اعضا ءهیات امنا: ۱-حاج ابراهیم سالار۲-علیرضا عظیمی ۳- آقای افقهی ۴ـاقای رضایی ۵-آقای قربان زاده

 

+ نوشته شده در  91/03/14ساعت 10:24  توسط عليرضا عظيمي  | 

خير مقدم عرض مي كنيم به برادر عزيزمان جناب آقاي رحمانيان كه سكان هدايت دهياري كشف را به عهده گرفته اند . اميد وارم در امر تجهيز وتعامل با آموزشگاه هاي كشف كوشا باشند
+ نوشته شده در  91/02/19ساعت 15:0  توسط عليرضا عظيمي  | 

با همكاري همكار عزيزمان آقاي كريمي يك اردوي يك روزه از سرزمين عجايب انجام شد
+ نوشته شده در  90/12/02ساعت 14:26  توسط عليرضا عظيمي  | 

سال جدید تحصیلی را در حالی آغاز می کنیم  که به همت دلت خدمتگزار مدرسه ۵کلاسه در خیابان بنفشه به بهره برداری رسید ودانش آموزان دختر ابتدایی که بالغ بر ۲۰۰نفر می باشند در دونوبت صبح وعصر در این اموزشگاه تازه ساخت مشغول به تحصیل می باشند .

باتشکر ازجناب آقای امینی که سکان میریت مجتمع فرومندی را در سال تحصیلی ۹۰-۸۹بر عهده داشتند وبه کسوت شریف بازنشستگی نایل امدند .آرزوی طول عمری با عزت برای ایشان داریم.که منشا خیر وعزت وپیشرفت دراینجا بودند.

ضمن خوشامد گویی به مدیر جدید جناب آقای علیمیرزایی آرزوی توفیق برای ایشان داریم.

+ نوشته شده در  90/07/23ساعت 3:24  توسط عليرضا عظيمي  | 

یکسری کلاس شنا رایگان برای دانش اموزان کلاس سوم ابتدایی حر عاملی کشف برگزار گرید

اغاز توزیع کتب درسی در مدارس ابتدایی کشف از دوشنبه 21/06/1390

+ نوشته شده در  90/06/23ساعت 22:23  توسط عليرضا عظيمي  | 

سال 1390بر مردم ولایتمدار مبارکباد

+ نوشته شده در  90/01/02ساعت 12:17  توسط عليرضا عظيمي  | 

از زحمات دهیاری اقای تیموری واعضای شورای اسلامی منجمله آقای خاوری وشهلایی که جهت آبادانی کشف آستین همت بالازده اند سپاسگزاریم.

(این درخواست جمعی از اهالی بود تادر وبلاگم ثبت  کنم)

+ نوشته شده در  89/10/20ساعت 15:38  توسط عليرضا عظيمي  |